|
پژواک متین ابراهیمی[1090]
به سلامتی کسی که بیخیالمونه ، ولی تو خیالمونه . . | ||||||
|
[ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 10:36 عصر ] [ متین ابراهیمی ]
یک لیوان شیر
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 10:36 عصر ] [ متین ابراهیمی ]
خوشحالم که شما در خط تیره من هستید
من از مردی می گویم که عهده دار شده بود در مراسم تدفین دوستی ، سخن بگوید او به تاریخ های روی سنگ مزار او اشاره کرد از آغاز ........ تا پایان .
او یاد آور شد که اولی تاریخ زادروز وی است واشک ریزان از تاریخ بعدی سخن گفت ، اما او گفت آنچه بیش از همه اهمیت دارد خط تیره بین آن دو تاریخ است 1382- 1313 زیرا این خط تیره تمام مدت زمانی را نشان می دهد که او بر روی زمین می زیست..... و اکنون فقط کسانی که به او عشق می ورزیدند می دانند که ارزش این خط کوچک برای چیست .
اهمیتی ندارد که دارایی ما چقدر است ؛ اتومبیل ها .....خانه ها ..... پول نقد ، آنچه اهمیت دارد این است که چگونه زندگی می کنیم و چگونه عشق می ورزیم و چگونه خط تیره خود را صرف می کنیم .
بنابراین در این باره سخت و به تفصیل بیندیشید ....
آیا چیزهایی در زندگیتان هست که بخواهید تغییرشان دهید ؟ چون ابدا نمی دانید چه مدت زمانی باقی مانده ، که بتوانید آن را نوآرایی کنید .
اگر فقط می توانستیم طوری آهسته حرکت کنیم که آنچه را درست و حقیقی است، در یابیم و همیشه کوشش کنیم تا بفهمیم که دیگران چه احساسی دارند .
و در خشمگین کردن کمتر چالاک باشیم و قدردانی بیشتری از خود نشان دهیم و در زندگی خود به مردم چنان عشق بورزیم که هرگز قبلا عشق نورزیده ایم
اگر با هم با احترام رفتار کنیم و بیشتر لبخند بزنیم ..... و به خاطر داشته باشیم که این خط تیره ویژه ممکن است فقط مدت کوتاهی ادامه داشته باشد . بنابراین وقتی مدح شما خوانده میشود و اعمال شما در دوره زندگی بازنگری می شود آیا سرافراز خواهید بود از آنچه خواهند گفت این که شما خط تیره خود را چگونه صرف کردید ؟ ..................... بسیار خوشحالم از این که شما در زندگی من و بخشی از خط تیره من هستید موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 9:38 عصر ] [ متین ابراهیمی ]
زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود. پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم. پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟ در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام. موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 1:4 صبح ] [ متین ابراهیمی ]
[ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 12:54 صبح ] [ متین ابراهیمی ]
کشتن مادر شوهر
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 12:46 صبح ] [ متین ابراهیمی ]
فقط دانشجوها بخوانند
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 12:34 صبح ] [ متین ابراهیمی ]
بهشت می فروشم
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 12:32 صبح ] [ متین ابراهیمی ]
امانوئل می گوید: ببیند در زندگی از چه می ترسید. ببینید در خود تان از چه می ترسید. با چشم باز و قلب باز به درون ترس خود نفوذ کنید. خواهید دید ترس همچون اتاقی خالی است. ترس فقط به اندازه اجتناب شما قدرتمند است. هرچه بیشتر از ترس روی گردانید. و از آن اجتناب کنید و نخواهید که در آغوشش کشید، قدرت بیشتری به آن می بخشید ترس یعنی ،مقاومت دربرابر خدا! توهمی است که مارااز خدا جدا می سازد! و کودکی ترس همان تردید است وژوزف مورفی می گوید: تردید اغلب همراهتان است ،اما آن را لعن نکنید تردید بخشی از هویت انسان است فقط ازطریق گذشتن از میان تردید است که می توان به حقیقت رسید! تردید و ترس دو لبه تیغ هستند که هستی آدم را به دو نیم میکنند! پس بیایید برای رهایی از ترس و تردید به دامان نیلوفرین و نرم و نازک خداوند پناه ببریم موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 12:21 صبح ] [ متین ابراهیمی ]
من نه عاشق بودم موضوعات مرتبط: برچسبها: [ چهارشنبه 31/6/89 ] [ 12:21 صبح ] [ متین ابراهیمی ]
|
||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||